حتی خودت هم نفهمیدی که دوستت دارم راستی دیگه نه چون خسته شدم ... از اسم تو که مدام بر سر زبانم می آید خسته شدم ..... هرشب به این فکرم که تو در آغوش کی هستی.... باز کی می توانم تورا ببینم؟؟؟ آیا می شود؟؟دیگر خسته شدم.... با عشقه جدیدت خوش باش من هم می دانم که دیگر به احساس عشق و ........ احتیاجی ندارم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خسته شدم... خسته ام میفهمی؟! خسته از آمدن و رفتن و آواره شدن. خسته از منحنی بودن و عشق. خسته از حس غریبانه این تنهایی... بخدا خسته ام از این همه تکرار سکوت... بخدا خسته ام از اینهمه لبخند دروغ... بخدا خسته ام ازسقوط...
من فقط یه چیز می گم: اگه تو از دنیای بیرون خسته و ناراحتی من از دنیای درونم به تو آرامش می دم... اگه تو از هوای بیرون سردت شده من از دنیای درونم به تو گرما می دم... اگه تو از بی وفای بیرون گرفته ای من از دنیای درونم باهات وفادار می مونم با تموم وجودم! فقط ازت می خوام بهم "اعتماد کنی"
همین...!! چــقــدر سـخـته بـعـد ســــالـــــها انـتـــظار نـیـمـه گـمـشـدتـو کامـل بـیـابــی
دستانم تشنه دستان تو، شانه هایت تکیه گاه خستگیهایم هَـميشه بـآيد کَسـي باشد کـــہ مــَعني سه نقطههاے انتهاے جملههايَتـــ را بفهمد هَـميشه بـآيد کسـي باشد تا بُغضهايتــ را قبل از بـآيد کسي باشد کـــہ وقتي صدايَتــ لرزيد بفهمد کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد... کسي بـآشد کـــہ اگر بهانهگيـر شدے بفهمد کسي بـآشد کـــہ اگر بفهمد به توجّهش احتيآج داری بفهمد کـــہ درد دارے کـــہ زندگي درد دارد بفهمد کـــہ دلت براي چيزهاے کوچکش تنگــ شده استــ بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زيرِ باران... براے بوسيـدَنش... براے يك آغوشِ گَرمــ تنگ شده است هميشه بايد کسي باشد هميشه...
حوصله ات که سر میرود با دلم بازی نکن...! مـــن در بـی حوصلـگـی هایم با تـــو زندگی کردم... ♥تنهاییَت را دست نزن ، تنها تر میشوی..!!!♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥ ♥♥♥♥♥♥ ♥♥ ♥میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم♥
♥دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم♥ ♥تحمل میکنم بی تو به هر سختی♥ ♥به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی♥ ♥به شرطی بشنوم دنیات آرومه♥ ♥که دوسش داری از چشمات معلومه♥ ♥یکی اونجاس شبیه من یه دیوونه♥ ♥که بیشتر از خودم قدرتو میدونه♥ ♥چی کار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم♥ ♥تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم♥ ♥تو رو میخوام تموم زندگیم اینه♥ ♥دارم میرم ته دیوونگیم اینه♥ ♥نمیرسه به تو حتی صدای من♥ ♥تو خوشبختی همین بسه برای من...♥
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان... برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم... حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...! برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش... خنده هایی که دارم فراموششان می کنم... و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام!
راستی...؟؟؟؟ می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت !؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت.. نکنه غصه بخوری ، تو تنها نیستی.. تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری، قلب می ذارم که جا بدی... اشک می دم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم...
؟____اومدم یه ذره با خودم تنها باشم....____؟؟___خیلی وقت است فراموش کرده ام___؟؟_____کدامیک را زودتر می کشم____؟؟_________رنج ؟_________؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ گلوی آ دمی را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازهجا باز شود!!!دلتنگیهایی که جایشان نه در دل...که در گلوی آدم است!!دلتنگی هاییکه میتوانند آدم را خفه کنند!*******گاهی حجم دلتنگی هایم آن قدر زیاد میشود که دنیا با تمام وسعتش برایم تنگ میشود ......دلتنگم.....دلتنگ کسی که گردش روزگارش به من که رسید از حرکت ایستاددلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندیددلتنگ خودمخودی که مدتهاست گم کرده اممی خوام برممی خوام برم یه جای دوردنیا روز به روز داره برام تنگ تر میشهدارم خفه میشمدیگه اشکی برای گریه کردن ندارمچشمام درد میکنه ، میسوزهزمستون چرا تموم نمیشهمن که داشتم می رفتم خدایا حکمت تو چی بود که من نفهمیدمخدایا یه لحظه گوش بده باهات حرف دارمبگو چرا ....... آخه چرا ؟انگار یه ساله که زمستونهانگار سال هاست که توی برزخ امای خالق قصه من ، این من و این توبر زخم دلم چاره ای کن***********شيطان محترم است !!!او نخستين کسی بود که فهميد " انسان " جنبهی سجده کردن ندارد ...![]()
:::::منتظری چه اتفاقی بیفتد؟::::: :::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::: واقعا نمی دانم كه با چه بیانی زیبایی عشق تو را بسرایم. تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمی شوی
آرام باش، ما تا همیشه مال همیم، همیشه عاشق و یار همیم آرام باش عشق من، تو تا ابد در قلبمی، تو همه ی وجودمی بیا در آغوشم جایی که همیشه آرزویش را داشتی، جایی که برایت سرچشمه آرامش است آغوشم را باز کرده ام برایت، تشنه ام برای بوسیدن لب هایت بگذار لب هایت را بر روی لبانم، حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت خیره به چشمان تو، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم، آرزو میکنم لحظه مرگم همین جا باشد، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپش های قلبت شاد است، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم، میدانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم همانجایی که انتظارش را میکشیدم و هر زمان خوابش را میدیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود.... در آغوش عشق، بی خیال همه چیز، نه میدانم زمان چگونه میگذرد و نه میدانم در چه حالی ام تنها میدانم حالم از این بهتر نمیشود، دنیای من از این عاشقانه تر نمیشود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم، از اینکه در آغوشمی خوشحالم ************************************ دوباره چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند جایی که تمام ساعت های سکوت سعی به جمع کردن آن داشته ام تب می کند نگاه ... می سوزد این دلم قلبم چه بی کس است دنیا همین بس است
![]()
پشت سرت به جای اشک یه کاسه آب می ریزم حالا که رفتنی شدی سفر بخیر عزیزم این آخرین خواهشمه مواظب خودت باش اونی که جام و می گیره جوونی تو بزار پاش اسم من و جلوش نیار، بهوونه ای نگیره
عکس من و پاره بکن یه وقت اون و نبینه خجالت از چشام نکش، که عاشقی همینه یادته یادگاری نوشتی رو دیواری که من و دوسم داری و تنهام نمی زاری حالا می خوایی بری من و بزاری تنها منم بدون تو می شم بی خیال دنیا نکه گله کنم نه اصلا گله ی نیست تو رو بدرقه می کنم با چشم های خیس هر کسی واسه خودش یه خدایی داره نه که نفرینت کنم نه این رسم روزگاره که بی تو همدمم شده قلم و کاغذ تنها چیزی که ازت دارم یه عکس پارست اونم همدمی واسه این دل سادست با اون خاطره هایی که واسم شیرین و تلخه بهت میگم خداحافظ گرچه گفتنش سخت
یادت نره که کی بودی به دلت هم بفهمون اگه یه روز من و دیدی به روت نیار که دیدی حتی اگه صدات زدم به روت نیار شنیدی کی گفته نفرین می کنم، غصه به تو حروومه
خوشبختی تو گل من، همیشه آرزومه
زمـآن هیـج دردی را دوآ نکــرد.. این مَن بودَم که به مــرور زمـآن و بـآ این هـَمه، چهـ اجبـآر سخـتی اســت، و بـآور کنیــد که مـَن خوشحـالــَم! _O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_O_
![]() یـآدم است
آن زمـآن کهـ عـآشق هـم بودیم، وقـتی سر چیز هـآی کوچیک قـَهر میکـَردیم هــَردو می خـَندیدیم و میگـُفتــیم چهـ بـَچگـآنه بود قـَهرمـآن.. یــآدم است، تـو همیشه بــآ تـَرسـَم از روزیـ است کهـ عشـق مـَن رآ هـَم بهـ حــسـآب بچگـی بگـُذاریــ حـآل از آن روز هـآ ســآل هـآ میگـُذرد و مـَن چیزی رآ که تو از آن دِلهــُره داشــتی دیدَم! که رو به رویــَم می ایـستی و میگــویی تــو فقـط عـشــق میبیــنی؟ زمـآنه چهـ چیـزهـآ که یـآد نمیدهــَد!
گاو ما ما می کرد
۱.گریه می کنند چون گریه کلیدبهشته. ۲.قهرکه می کنند زودآشتی می کنند چون کینه ندارند. ۳.چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا دلبستگی ندارند. ۴.باخاک بازی می کنند چون تکبر ندارند. ۵.خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند.
یه روزی یه مرده نشسته بوده و داشته روزنامه اش رو می خونده که زنش یهو ماهی تابه رو می کوبه تو سرش!
فتر عشـــق كه بسته شـد
با خود گفتم باید به او برسم فقط او را در نظر داشتم به هیچ کس دیگر نمی اندیشیدم نه به خودم فکر می کردم نه به زندگی که داشتم فقط او برایم مهم بودنه چیز دیگری او کاری کرده بود که من دیوانه اش بودم دیوانه اش شده بودم نمی دانستم چگونه از این مخمصه نجات یابم کاری کرده بود که در باتلاق وجودش گیر بیوفتم وآنقدر دست پا بزنم که درون آن غرق شوم او می خواست من بمیرم هیچ علاقه ای به من نداشت ولی من برایش میمردم و او نمی دانست نمی فهمید با خود گفتم ای کاش همه دست در دست هم میدادند تا شاید اومرا ببیند مرا تماشا کند آن قدر به او فکر کردم وبرای خودم غصه خوردم که چرا نمی توانم به او بگویم دوستت دارم من واقعا در باتلاق وجودش گیر افتادم غرق شدم غرق وجودش شدم برای همیشه غرق شدم وفهمیدم غرق شدن چه لذتی دارد
کودک نجوا کرد :خدایا با من حرف بزن
مرغ دریایی اواز خواند و کودک نشنید سپس کودک فریاد زد :خدایا با من حرف بزن رعد در اسمان پیچید اما کودک گوش نداد کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت خدایا پس بگذار ببینمت ستاره ای درخشید ولی کودک توجه ای نکرد کودک فریاد کرد خدایا اااااااا به من معجزه ای نشان بده ویک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید کودک با ناامیدی گریست خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی بنابراین خدا پایین امد و کودک را لمس کرد ولی کودک پروانه را کنار زد و رفـــــــــــت.....
باتوجرقه های عاشق شدن
رسم زندگی... رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست می داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگی است...
گاهے باید رفت و بعضے چیزها که بردنے ست با خود برد مثل خاطره ،مثل غرور ... و آنچه ماندنے ست را جا گذاشت مثل یاد ، مثل لبخند... رفتنت ماندنے میشود وقتے که باید بروے بروے ... و ماندنت رفتنے میشود وقتی نباید بمانے بمانے... بعضے وقت ها آدم مے ماند بین بودن یا نبودن به رفتن که فکر میکنے اتفاقے میفتد که منصرف میشوے میخواهے بمانے ! رفتارے میبینے که انگار باید بروے !
این بلاتکلیفے خودش کلے جهنم است !
ترانهای روی زمین افتاده بود. قناری کوچکی آن را برداشت و در گلوی نازک خود ریخت. ترانه در قناری جاری شد. با او در آمیخت. ترانه آب شد. ترانه خون شد. ترانه نَفَس شد و زندگی… قناری ترانهرا سر داد. ترانهاز گلوی قناری به اوج رسید. ترانه معنا یافت. ترانه جان گرفت. قناری نیز؛ و همه دانستند که از این پس ترانه بودن است. ترانه،هستی است. ترانه ، جان قناری است.
ایمان، ترانه آدمیست... آری ایمان ترانه آدمی ست... و . . قناری بیترانه میمیرد و آدمی بیایمان…
این خبر را برسانید به کنعانی ها بوی پیراهن خـــونین کســــــــــی می آید
محرم می آید،مثل پرنده ی غریب،ازالتهاب خاکستری آسمان.ماه سرخ بلور، ماهی که در آن عشق آفریده شد و مردانگی و شرف در عطش معنا گرفت. ماهی که هیچ واژه ای گنجایش اندوه بی کرانه آن را ندارد. ماهی که هر ساله خون خدا را بر آسمان دنیا می پاشد تا ابرهای روزمره، سرخی افتاب را نپوشاند.محرم ماه فریاد،ماه بیداری و پایداری است. ماهی که تمام تاریخ،وام دار یک نیمروز آن است. و حالا سالهاست که کربلا،روزهای سردمان را گرما می دهد و بر شبهای سیاه مان نور می بخشد.
خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما باز نام تو شــــــده زینــــت هر مـــــحفل ما
عشـــق سوزان تو آغـــشته به آب و گـل ما
روزگــــارا ... کـﮧ چنیـטּ سخـت بـﮧ مـَטּ میگیـرے بــاخبر بــاش کـﮧ پژمـُـرבטּ مـَـטּ آسـاטּ نیسـت گــَـرچـﮧ בلگیـرتــَر از בیروزَمـ گــَـرچـﮧ فرداے غــَـمـ انگیـز مـَرا میخوـانــَـد لیک بـاور دارمـ زنـבگـے بــایـَב کــَرב .
مهربانم ای خوب..... یاد قلبت باشد ....یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی که همه سرد و غریبند با تو!
تک و تنها، به تو می اندیشد.
و کمی؛دلش از دوری تو دلگیر است!
مهربانم ای خوب.... یاد قلبت باشد...یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته ، بر درمانده! و شب و روز دعایش این است، زیر این سقف بلند،هر کجایی هستی، به سلامت باشی!
خدای من داره بارون می باره نمی دونم به صدای شرشر بارون گوش بدم... یا صدای قلبم... وقت اجابت دعاست! سُبحانَک یا اللّهُ تَعالَیتَ یا رَحمان
|
About![]()
سلام به وبلاگ من خوش اومدی ازمتن هایی که گذاشتم امیدوارم نهایت استفاده رو ببرین ازلینک های کنارصفحه هم دیدن کنید پروفایلم هم فعاله موفق باشیدو دیگر تمام
Home
|
| |
نام : | |
وب : | |
پیام : | |
2+2=: | |
(Refresh) |
<-PollName->
<-PollItems->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 37600
تعداد مطالب : 158
تعداد نظرات : 25
تعداد آنلاین : 1